خواب خاکستری

اعدادی که می‌آیند و می‌روند و فکر نمی‌کنم چندان اهمیتی داشته باشند. چون زمان کافی برای درک آن ها وجود دارد. گرچه هیچ احتیاجی به درک شدن هم ندارند.
به موسیقی راک اند رول هیچ علاقه‌ایی ندارم. ولی به شدت برایم نقش لالایی قبل از خواب را بازی می‌کند. گویی آرام آرام برای خوابی عمیق و ابدی آماده‌ام می‌کند.
می‌نوشم جام شوکران را.
بیش از یک سال است که بیدارم اما گویی همه را در رویای خواب گذرانده ام. و این من ام انگار.
موسیقی در این خواب برایم چندان اهمیتی نداشته است، ولی نمی‌دانم چه اصراری مرا وادار به گوش دادن ناخودآگاه موسیقی می کرده است. تمام این مدت موسیقی در گوشم نجوا می‌کرده ولی من به آن گوش نمی دادم. حتی بعضی وقت ها به هیچ وجه توجهی نمی‌کردم و نمی‌کنم که چه چیزی به داخل گوشم می رود.
انگار چیزی به نام سلیقه هم وجود خارجی پیدا می‌کند و فی‌الفور بی ارزش می‌شود.

henry15

شبیه خون به خون ام

کم خون شدم.
آن قدر که خونم دیگه من رو به یاد نمی آره. مدت هاست که لحظه هایی رو که من و خون ام با هم دوران سرشار از انرژی و احساس خوب بودن رو داشتیم به یاد نمی آره.
نگرانم.
نگران این هستم که مبادا آن قدر کم خون بشم که خون ام، یک روز یادش بره که دیگه من کی هستم. خوابی دیدم که خون ام از شدت عصبانیت “سریر خون” بود. هیچ چیز فایده نداشت وخون جلوی چشمانش رو گرفته بود و من مثل خون، برای خون ام گریه کردم.

blood

آسایش خاکستری

 یک تکه الماس یک قیراطی بر روی گوشی که حتی با ارزش ترین کلمه ها، سه نقطه! خوش آب و هواترین جای روی زمین که پر احساس ترین بادها باز هم از رنگِ خاکستری ام هیچ نمی کاهد و ذهن است که کاهیده می شود. امضای جعلی خودم.
فصلی که بویِ خاکستری غلیظ است. کوشش مکن چیزی را دریابی که اگر بفهمی سهمگین ترین خشم خدایان را بر خواهی انگیخت.
ترجیح می دهم سکوت کنم. چرا به خود نمی روید؟ مکاشفه ی بیهوده مکن.
لطفی در حق من بکن برای اولین و آخرین بار؛ در این دخمه ی کوهِ آسایش، تنِ بی جانم را رها کن که کرکس ها گرسنه اند. دست کم کمی مفید خواهم بود برای اولین و آخرین بار.
فراموش می کنم که چه اتفاقی افتاده که چنین یک رنگ شده ام.
سلام! امروز چه رنگِ سه نقطه ایی به نظر می رسم؟

به انسان نماهایِ ژنده پوش

حالم از هرچه هرزه گی به اصطلاح عاشقانه ست به هم می خورد.
از هر آن چه که پشت صحنه ست و جز یک مشت کثافت، هیچ چیز دیگری نیست.
کجا رفتید ای مردمان خدایی؟
به کدام گوری می روید؟
شرم بر آن چه که مهمانی موقتِ احمقانه است.
ننگ بر شما که راست راست راه می روید و با یک مشت اراجیفِ انسان گرایانه که چیزی جز یک مشت دروغ بزرگ نیست دل خوش کرده اید.
هوا همین طور ابری خواهد بود، خیالتان راحت. به کثافت کاریِ تان ادامه دهید. هیچ کس متوجه شما ژنده پوشانِ رابطه های احمقانه نخواهد شد.
سلام! امروز چه برنامه یِ کثیفی چیده ایی؟

عکس هِنری ۱۴

گاهی فراموش می کنم که چه مدت است به انتظار تو نشسته یا ایستاده ام. یادم نمی آید که کجا منتظرت بوده ام. دیر هنگامی است که رسم این بود.حالا عادت می کنم و به جای گاه ِ تو خیره می مانم گرچه مکث ممنوع است.
بارگاه بدون حضور خیلی تنهاست می دانی؟

Henry14

عکس هِنری ۱۲ – “درونِ خاکستری”

از رنجی که می کِشم.
از خودم می پرسم » آیا زمانی وجود داشته که مردم این سرزمین به هم عشق ورزیده باشند؟ » هیچ جوابی نیست. گویا همه در تاریکی راه می رویم و به این دل بسته ایم که با لباسی فاخر در روشن ترین خیابان ها قدم می زنیم و چقدر ما خوشبختیم.
دود خودرو ها خوراک بدنمان شده و ما را خاکستری کرده. و همه می دانیم که روشن فکران این سرزمین با دود سیگار به روشن فکری می پردازند، از ریزترینمان تا درشت ترینمان.
دلم کمی خدا می خواهد که در این نزدیکی هاست و به حال ما در خلوتش می گرید. راه می رویم و ناراحتش می کنیم. نه! این خدایی که این روزها برایمان وجود دارد خدایی دروغین است که چون به ما گفته اند دیده نمی شود باور کردیم که بزرگ است و خشمگین و باید از او ترسید و کار نیک انجام داد تا ما را به آتش نیندازد، او آن قدر خشمگین است که به هیچ کس رحم نمی کند. این یکی را راست گفته اند در این خیابان های خاکستری اگر خدایی غیر از این وجود داشته باشد باید به وجود و بزرگی اش شک کرد. و گاه گاهی مهربان البته برای عده ایی خاص.
دلم می خواهد وقتی که آرامش دارم، دروغین و از ناچاری نباشد. می خواهم شادیِ واقعی را تجربه کنم تا بتوانم ناراحتی های واقعی را بپذیرم.
کمی رنگ برایم کافی بود. نیم سال تحصیلی گذشته «رنگ» را گذراندم. اما کسی به من نگفت چرا باید به این بپردازم که رنگ چیست؟ چه سودی دارد؟ از کجا معلوم سبزی که من می بینم برای دیگری قرمز نباشد؟ ولی در پایان به این نتیجه رسیدم که برای همه ی ما توفیری نمی کند که بدانیم فایده ی آن چیست. ونیز فهمیدم مهم نیست که با این چالش مواجه بشوم که » سبز برای من همان سبز ی است که برای دیگری است؟ » چون همه چیز را خاکستری می بینیم این مسیله چندان اهمیتی ندارد. و اگر همینطور پیش برود دور نیست زمانی که سر چهارراه ها کسی با دیدن رنگ چراغ راهنمایی نفهمد که باید برود یا بماند.
دور نیست . . .
و به زودی . . .

Henry12

ستون پنجم خاکستری

نمی گذارند. نوشتیم اما از آن جا که خاکستریان نگذاشتند منتشرش نکردیم. نمی دانیم که کِی می خواهند ما را به حال خود رها کنند.
ولی فکر کرده اند. تاج و تختشان را یک جا می گیریم. چون خود عامل نفوذی در بین آن ها هستیم. فی الواقع ما هم «خاکستری» به نظر می رسیم.
جمعه شنیدیم که «لکم دینکم ولی الدین.»

به علیرضا

 پست های بخش «پیام های شخصی» صفحه ایی نو ست برای حرف های خودم به فرد یا فردهای خاص.
نخستین پست برای تبریک سالگرد تولد خوبم «علیرضا» ست.
دوست خوبم علیرضا سال روز تولدت برایم گرامی ست. واین برای من یک نشانه ی زیبا ست.
«پژمان» به پژمرده معنا شده. این گل پژمرده من هستم؛ ولی با تمام بادهای نیستی با وجود خوبانی همانند تو هستم. با خوشی ِ تو هستم.
تولدت مبارک.

Shakhsi1

عکس هِنری ۱۰ (خاکستری)

راه ِ تان را ادامه دهید لابد جایی برای شما هست که این گونه می روید. وعجب از این انسان هایی که تمامی اعمالشان را به خداوند نسبت می دهند. و تو و راه َت را مسخره و بی مقصد می دانند و تو را دعوت به راه پر برکتشان می کنند و دنیایی که در ماورایشان شکل گرفته سرشار از تمامی «رنگ «ها ست! و به تو عیب می گیرند که چرا می پنداری ماورای تو «خاکستری» ست. «خودشان را فراموش کرده و دیگران را به نیکی دعوت می کنند.» این عیب جویان گویی یادشان رفته که خود چیز دیگری جز «خاکستری» نیستند. ولی نمی دانند که » خدا از آنچه در آسمان ها و زمین است آگاه است و این در کتاب خدا مسطور و محفوظ است و این برای خدا کاری بسیار سهل است.» و وای بر ما گمراهان!

Henry10

اصرار بیش از حد عوام

 به خاطر اصرار بیش از حد مردم در مورد «واضح نبودن عکس پروفایل» این عکس را در این پست می گذاریم تا درس عبرتی گردد برای دیگران. باشد که مقبول افتد. برای اثبات این نکته که عکس ذیل از عکسی که درون پروفایل باشی واضح تر است بدانجا مراجعه کنید.

پست نخستین

 خوب اینم از این! بالاخره این شد وب سایت شخصی من. راه اندازی این وبلاگ، مدیون ادهم دوست خوبم هست. اينجا را درست کردم که حرف هام رو با تصوير و نوشته هام به شما بگم. نگران نباشيد حرف هاي من ساده ست. گرچه دير زماني هست که به دنبال سادگي هستم هرچه بيشتر بهتر. من خودم رو عکاس و هنرمند نمي شناسم. به اين اعتقاد دارم که هنوز بايد بيشتر کوشش کنم. اگر فکر مي کنيد در زمينه ي اين هنر با طراوت – عکاسي – مي تونيد به من کمک کنيد و يا اينکه من مي تونم در اين زمينه کمکي به شما کنم، از همکاري با شما خوشحال مي شم.

پروفایل

پژمان پاک؛ متولد جمهوری اسلامی ایران – تهران. 1363 خورشیدی.

می‌توانید من را پژ صدا کنید.

می‌توانید با من از طریق صفحه‌ی تماس، ارتباط برقرارکنید.

[این صفحه ممکن است هرازگاهی تغییر کند.]

pej-010