هیچ هستم. در این بیابان، در این شرجی آهسته آهسته هیچتر میشوم.
زنده نیستم، قارچهای سمی مرا نوای یار میدهند. به عشق پوچی دوان دوان میروم به فرمان آنها.
کجایی؟ تو نتوانی پیدایم کنی چون من هیچام.
خمارم. خمار هیچ بین ما.
بین فاصلهٔ ما پر از پوچی ست.
نوایت مینوازد قارچهای سمی درونام را.
مخمر شوند به ندای تو، به هوای تو، به بوی تو.
دوان دوان فرمان شوم به سوی تو.
