بیهوشی

نوای بیمارستان را دوست دارم.

به یادآوردن هیچ را دوست دارم.

تو را دوست دارم.

رازها را دوست دارم.

گذشته‌ها را دوست دارم.

فدای تو همه‌ دوست داشتنی‌هایم.

باید

سهم من از این جهان واگن‌های کند است.

سهم دیگران آینده‌ای پر از واگن‌های پرشتاب، روزهای روشن وجهانی سبز.

به من فکر نکن. به نیستی من فکر نکن.

نیستی که دیگر فکر نیست.

من از ازل نیست بودم و نبودم.

فکر نبودم.

نبودم.

هیچی‌ای من نابودی نیست، هیچ‌ام، نیستی‌ای ست.

کجایی؟

سهم من هیچ از همه‌چیز ست.

سهم دیگران، همه‌چیز.

نیستی و هیچی. این است جهان پوچ من.

کجای‌ام؟

فدای همهٔ هستیِ تو نیستیِ من.

به من فکر نکن؛ همان رود خشکی‌ست بر هسته‌ی هیچ.

جان پر از خالی من در غزه و تهران است.

فدای همه‌ی اشک‌های پر امیدتان شوم.

جای چشمان من دایره‌های پوچی است بی سود.

فدای نوای گریه‌ها‌ی معصوم‌تان.

چشم‌هایتان کجاست؟ خاور یا باختر؟

نیستی‌ام نمی‌گذارد بگدازم.

این نسوختن جان مرا گداخته‌تر از خورشید کرد.

کجاید؟

همین نیستی من فدای دیگران.