سلام، دوباره

تهران! من را ببخش. این پوزش من برای غربِ آینده هم استمرار دارد.

اکنون اما پوزش من را بپذیر، تهران.

دوستان! پوزش من را بپذیرید. گناه بر همه‌ٔ جسم‌ام سایه افکنده.

خستگی بر روح‌ام من را می‌کشد؟

ونک

کجایی عزیزکم؟

فکر کنم یک جاهایی در غرب تهران خاک شده‌ام.


تلی از خاک بر روی خاک من از موشک‌هایی که همین روزها به شما خورد.

ترافیک تهران. ماشین‌های روانی در خیابان که تو را نمی‌بینند.


بوی دود روی لباس شسته شده‌ دیشب که تا صبح فکر می‌کردم خشک می‌شود یا نه.

دیر از خواب بلند شدن و رسیدن به ظهری که در انگلیسی پس از ظهر است.


سرما و گرمای تو همه جا بود.

بدون آن‌ها مُردم چه شود؟

بیهوشی

نوای بیمارستان را دوست دارم.

به یادآوردن هیچ را دوست دارم.

تو را دوست دارم.

رازها را دوست دارم.

گذشته‌ها را دوست دارم.

فدای تو همه‌ دوست داشتنی‌هایم.

 

درمان

دراین کاروانسرای، بمیر!

بمان در این کاروانسرای،

بمان در این مقصد نهایی.

بیابانی شرجی بیش نیست بیرون از این کاروانسرای.

مردن رمز هر کس نیست.

مردن کار هر مَرد نیست.

ماندن کار بشریت نیست.

جرأت برای همه نیست.

خون و خاک از جبراییل تا اکنون با هم بسته شده‌اند.

دریای ابدی به رنگ خون در انتظار توست.

کاروانسرای ما جای هر کس نیست.

خانه‌ای پوشالی بر فراز درّه‌ای نیست.

چشمان همیشه بسته رمز آرامش ماست.

صدایت را نشنوند مبادا که این رمز هلهله گویان در این دشت پخش شود.

مبادا چشمان‌ات را در این جمع ببندی که بفهمند رازت را.

نجوا کن رمز چشمان بسته‌ات را در این کاروانسرای، تا بگویم داستان ابدی‌ات را.

باید

سهم من از این جهان واگن‌های کند است.

سهم دیگران آینده‌ای پر از واگن‌های پرشتاب، روزهای روشن وجهانی سبز.

به من فکر نکن. به نیستی من فکر نکن.

نیستی که دیگر فکر نیست.

من از ازل نیست بودم و نبودم.

فکر نبودم.

نبودم.

هیچی‌ای من نابودی نیست، هیچ‌ام، نیستی‌ای ست.

کجایی؟

سهم من هیچ از همه‌چیز ست.

سهم دیگران، همه‌چیز.

نیستی و هیچی. این است جهان پوچ من.

کجای‌ام؟

فدای همهٔ هستیِ تو نیستیِ من.

به من فکر نکن؛ همان رود خشکی‌ست بر هسته‌ی هیچ.

جان پر از خالی من در غزه و تهران است.

فدای همه‌ی اشک‌های پر امیدتان شوم.

جای چشمان من دایره‌های پوچی است بی سود.

فدای نوای گریه‌ها‌ی معصوم‌تان.

چشم‌هایتان کجاست؟ خاور یا باختر؟

نیستی‌ام نمی‌گذارد بگدازم.

این نسوختن جان مرا گداخته‌تر از خورشید کرد.

کجاید؟

همین نیستی من فدای دیگران.

سادگی

آن چیزی که در این ایماژ می‌بینم به شدت خرد است. خردی از ما ست نه صورت زیبای شما.

فردا نیست. امروز چیزی نبود. دیروز که به حقِ نگرانی تو همه نابود شدند.

ای فریادها بیایید که سال‌ها تنها پژواک شما را در ذهن تجسم کرده‌ام.

به سادگی نشد.

به گرما نشد.

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش.

رویاهای واقعه

تنازی می‌کند در برهوت پرشکوه من.
غم از ریشه‌های خشکیده‌ی تن‌ام تراوش می‌کند.
می‌زند، می‌کوبد. بی انتها، در سکوت چین‌هایم روان می‌کند سراب نزدیکی‌اش.
می‌دانم!‌ این ناشناخته‌ی پلید تنها ذخیره‌های اشک من را می‌جوید.

بالاتر

دل‌ام برای تمام آن‌چه که از اصل نبوده، تنگ شده.
تمام تصویرهای نبوده تار شده. انگار از خواب بیدار شده‌ای و می‌بینی که نمی‌بینی.
مقاومت می‌کردی. اما حالا می‌پذیری. آرام،‌ آرام، خودت را و زمین را می‌پذیری.
بال‌هایت را باز می‌گشایی، می‌روی در آسمان‌ها و تار می‌شوی.

 

الرقه

یک محصول زمستانی دیگر از شرکت فرارآوران بی‌قرار!‍
باز هم مثل همیشه معتبر و اوریژینال!
اپراتورهای فارسی زبان ما 7 روز هفته، 24 ساعته پاسخگوی شما هستند!
همین امروز فرار کنید!
بدون خونریزی و درد! بدون احتیاج به بستری!
خرید پستی! اول فرار کنید، بعد بپردازید!
از مبتدی تا پیشرفته!
توسط استادهای معتبر آمریکایی و اروپایی! (خانم جولیا اسکیپ و مایکل ران)
این مجموعه در یک پک شکیل و زیبا در فروشگاه اینترنتی ما عرضه می‌شود. توجه کنید که تمامی پکیج‌های ارایه شده این فروشگاه با پک کامل و هولوگرام “فراریران“ عرضه می‌شود!‍
توجه: این فروشگاه‌ در قبال کالاهای فاقد هولوگرام و بدون توضیح فارسی که توسط فروشگاه‌های دیگر و به صورت غیر اورژینال ارایه می شود مسوولیتی در قبال فرار شما ندارد.

لایه‌های خوشمزه‌ی پوچی

احتمال دارد چیزی که در پس اعماق وجود داشته باشد در لایه‌های رویی وجود نداشته باشد و چیزی که دیده نمی‌شود این‌طور انگاشته می‌شود که وجود ندارد، همان‌طور که گویی تا پیش از این نبوده است.
پس هیچ چیزی وجود ندارد.
سرمایه‌ای بس گرانبها که به سادگی یافت نمی‌شود.