تو برای من همهچیز هستی.
سادهگی،
رنگ،
بنتون.
[AFG_gallery id=’3′]
تو برای من همهچیز هستی.
سادهگی،
رنگ،
بنتون.
[AFG_gallery id=’3′]
آنقدرها هم که فکر میکردم تابستان اذیتم نمیکند. شاید هم من تغییر کردهام. شاید هم تابستان اینجا متفاوت است.
البته باید گفت که تابستان و کلا آب و هوای اینجا متفاوت است. رطوبت هوا آنقدر زیاد است که تمام مدت بدنام نمناک است، موهایم هم وزوز شده. هیچوقت فکر نمیکردم که به رطوبت هوا تا این اندازه عادت کنم. اصلا برای مهم نیست.
با همهی اینها آفتاب را دوست دارم. روزهای طولانی را دوست دارم. آفتاب چرکهای زندگی را خشک میکند.
بگذار خشک شود هرآنچه که چرکآلود است.
“از آنجایی که هیچ چیز ندارم، آزادی که بروی.”
[کامنتها بسته شد!]
تعلیق چیز جالبی است. به خصوص اگر از سال بالا بزند.
معلقم در هوا.
حبابهایی هم هست. خُب باشد.
چیز خاصی هم باید در این بین وجود داشته باشد. بماند که هست یا نیست.
هرچند همه و هیچکس از پس آن برنیایند.
تعلیق در هر امری جایز است. به خصوص جایی که هیچکس انتظار آنرا نداشته باشد.
همانند مرگ ناگهان میرسد.
پافشاری نیست بر این موقعیت.
ایها الناس!
این همه به من “فلوکستین” توصیه نکنید. فلوکستین به من کارگر نبود. همان اول حذفش کردند. سر و کار من با “سه حلقهایی” هاست.
پیشنهاد بهتری بدهید. [البته اگر هست.]