“از آنجایی که هیچ چیز ندارم، آزادی که بروی.”
[کامنتها بسته شد!]
“از آنجایی که هیچ چیز ندارم، آزادی که بروی.”
[کامنتها بسته شد!]
به چند دلیل؛
تلاشهای من بینتیجه و کور ماند.
پژ هیچ معنای خاصی ندارد.
کوتاه شدهی نامام هست.
همیشه دوست داشتم نامام نیمه تلفظ بشود.
خدا هنگامی سر بر میآورد که انسان از همهی زمین و زمان و از همه مهمتر از انسانها خسته و دلرنجیده و ناامید میشود. هنگامی که دوست داشتن در ملغمهایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت سر باز میکند.
بار الاها گناهان من را ببخش.
